چهارشنبه ۷ تیر، ۲۵ سال از حملات شیمیایی به سردشت ایران میگذرد. بیماران شهر از خدمات درمانی محروم هستند و دولت ایران برای پیگیری شکایت از عراق جدیت نشان نمیدهد. چند هفتهایست که صالح یک کبک را که بالش زخمی شده، نگهداری میکند. وقتی به خط آمدیم چون کسی در کرخه نمانده، مجبور شد پرنده را با خود به خط مقدم بیاورد. بیشتر از چند متر نمیتواند بپرد ولی پاهای تیزی دارد. بعد از ظهر پریروز که خط از همیشه آرامتر بود، صالح رهایش کرده بود تا هوایی بخورد. دیگر جلد شده بود. وقتی مستقیم به سمت عراقیها رفت زیاد نگران نشدیم. عصر بود. غیر از چند تایی که نگهبانی میدادند بقیه در حال استراحت بودند. صالح کنار من مقابل در سنگر دراز کشیده بود و چفیهاش را روی صورتش انداخته بود که ناگهان با پرت شدن چیزی روی سینهاش همه از جا پریدیم، باورکردنی نبود کبک بیچاره در حالی که از چشم و دهانش ترشحات کف مانند خارج میشد در دستان صالح جان داد. لحظاتی در حیرت گذشت تا یکی از بچهها که شاهد وضع پرنده بود از سنگر بیرون پرید و داد کشید: شیمیایی زدند، شیمیایی!
این شرحیست که یکی از کشتهشدگان جنگ ایران و عراق در خاطرات خود که توسط موسسه همشهری منتشر شده، نوشته است. او که بنا بر یادداشت همسرش سرانجام پس از ۲۰ سال زندگی با عوارض حمله شیمیایی جان سپرد، در ادامه وصف خود از آنچه دیده بود، نوشت: «با دیدن این صحنه تازه فهمیدم مفهوم سلاح کشتار جمعی چیست! سلاحی که هر جانداری را بیجان میکند.»




آخرین دیدگاهها