ای کاش میتوانستم خونِ رگانِ خود را من قطرهقطره بگریم تا باورم کنند.*
بخشی از شعر با چشمها، سروده احمد شاملو
ارسال کننده : دیانا تبریزی
تراژدی آبلهکوبی در زمان امیرکبیر به مدد شبکههای اجتماعی چندی پیش حسابی فراگیر شد. مردم به دلیل وحشتی که رمالها و دعانویسها در دلشان انداخته بودند، اجازه نمیدادند فرزندانشان واکسن آبله بزنند.
روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول سال ۱۲۶۴ هجری قمری به امیر اطلاع دادند که در سراسر پایتخت و روستاهاى پیرامون آن، فقط سیصد و سى نفر آبله کوبیدهاند. در همان روز، پینهدوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، نزد او آوردند. امیر جسد کودک را دید و گفت: ما که براى نجات بچههایتان آبلهکوب فرستادیم. مرد فرزند مرده پاسخ داد که در اثر آبلهکوبی، بنا به گفته دعانویس، فرزندش جنزده میشد. اندکی بعد همین ماجرا و دیالوگ تکرار شد و این بار بقالی را به حضور امیر آوردند. میرزا آقا خان، امیر را دید که چشمانش از اشک، تر بود و خطاب به او از روی دلداری گفت که اینان از جهل، آبله نکوبیدهاند. امیر پاسخ داد: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویسها بساطشان را جمع مىکنند.
۱۷۳ سال از تراژدی غمباری که امیرکبیر را به گریه انداخت میگذرد. اگر در آن زمان مدرسه و کتابخانه به قدر کافی نبود، امروز دانشگاهها چندان پر تعداد شدهاند که شماری از آنها برای جذب دانشجو، سر و دست میشکنند. محیطزیست و رشتههای وابسته به آنها در اکثر شهرها و شهرستانها تدریس میشود. با این حال همچنان به جای بهرهگیری از فن و هنر مدیریت و استفاده از علم محیطزیست، مدیرانی برای حل معضلات محیطزیست کشور، دست به دامان ائمه میشوند.
به تازگی محمد هادی حیدرزاده، مدیر کل محیطزیست استان تهران در صفحه اینستاگرام خود ضمن اشاره به شیوع طاعون دامی در مناطق حفاظت شده و پارکهای ملی این استان نوشته است: «بدون همراهی دستگاههای استانی مخصوصا متوليان دام اين مهم ميسر نيست، امروز صبح زود هم در شروع جلسه شورای معاونين استان به ضامن آهو متوصل شديم، يا امام رضا كمكمون كن.»
اعتقادات دینی، قابل درک است. اما تنها پیامی که از توسل جستن به امام شهید دریافت میشود، استیصال و ناکارآمدی مدیریتی است. از متن پیام مدیر کل البته میتوان نکته دیگری را نیز استنباط کرد: «دستگاههای استانی مخصوصا متوليان دام» یعنی سازمان دامپزشکی در انجام وظایفشان اهمال کردهاند. بیش از شش ماه است که از انتشار خبر طاعون نشخوارکنندگان کوچک در استانهای زنجان و اراک و تهران میگذرد. این روزها وضعیت به قدری وخیم گزارش شده که بقای اندک علفخواران باقیمانده تهران با تهدیدی جدی روبهروست.
وقتی محمود احمدینژاد گفت که این مملکت، مملکت امام زمان است و او کشور را اداره میکند، در رسانهها -به ویژه خارج از کشور- این سخنان با نقدهایی جدی مواجه میشد. فاطمه واعظ جوادی، رئیس سازمان محیط زیست در دولت اول احمدینژاد، در ساختمان این سازمان، آش نذری میپخت و برای حل معضل آلودگی هوا مراسم زیارت عاشورا برگزار میکرد. او به جای پاسخ به سوالهای مرتبط با محیطزیست، مرتب آیه و حدیث و روایت میخواند. همان زمان غلامحسین الهام سخنگوی دولت گفته بود که زیاد به سخنان جوادی حساسیت نشان ندهید. چون او تخصصی در محیطزیست ندارد. رئیس سازمان محیطزیست یک زمینشناس است نه کارشناس محیطزیست و به همین دلیل گاهی نظراتش در قالب زمینشناسی ارائه میکند که رسانهها هم نباید این قدر به آن حساسیت نشان بدهند.»
توجیه الهام، حتی یک پول سیاه هم ارزش نداشت. با این حال اگر بپذیریم که خانم جوادی، کارشناس محیطزیست نبود به همین دلیل، در پاسخ به خبرنگاران چنان واکنشی داشت، اما چرا مدیرکل محیطزیست استان تهران که دارای مدرک کارشناسی ارشد رشته مدیریت محیطزیست و دانشجوی دکترای رشته اکولوژی کشاورزی در دانشگاه فردوسی مشهد است، به جای پیدا کردن راه حل برای طاعون دامی که به جان حیاتوحش افتاده، دست به دامان امام شهید میشود؟ آیا از امام راحل میتوان انتظار داشت که بانی معجرهای باشد؟ یا شاید قرار است دست پشمالویی از غیب برسد و بر چشم بهم زدنی وضعیت زیستگاههای تصرفشده در استان تهران و همچنین طاعون دامی را سامان دهد؟
به هر حال از مدیری که پیش از این ریاست ستاد محیطزیست و توسعه پایدار شهرداری تهران را را به عهده داشت واز ساخت دریاچه مصنوعی چیتگر حمایت میکرد، آیا میتوان بیش از این انتظار داشت که با دانش، درایت و تخصص به مقابله با بحرانها بشتابد؟ به نظر میرسد، بحران اصلی و درمانناپذیر، فساد فراگیر و سوء مدیریت است که میراث طبیعی همه ما را در معرض تهدیدی جدی قرار داده است.
*
آخرین دیدگاهها