نفس‌های تنگ بلوط‌های زاگرس

خرم‌آباد- جنگل‌های لرستان این روزها در میانه نبردی فرسایشی ایستاده‌اند؛ نبردی که دشمنش فقط یک آفت یا یک خشکسالی نیست، بلکه مجموعه‌ای از مشکلات درهم‌تنیده است.

 

خبرگزاری مهر- گروه استان‌ها: بلوط‌های زاگرس آرام نمی‌میرند؛ مرگشان تدریجی، خاموش و دردناک است. ابتدا برگ‌ها کم‌رنگ می‌شوند، بعد شاخه‌ها خشک می‌شوند و سرانجام درختی که دهه‌ها ایستاده بود، به تندیسی بی‌جان در شیب کوه بدل می‌شود.

جنگل‌های لرستان این روزها در میانه نبردی فرسایشی ایستاده‌اند؛ نبردی که دشمنش فقط یک آفت یا یک خشکسالی نیست، بلکه مجموعه‌ای از بحران‌های درهم‌تنیده است؛ از تغییر اقلیم و فرسایش خاک گرفته تا چرای بی‌رویه، گردوغبار و ضعف مدیریتی. حالا پرسش اینجاست: آیا زاگرس هنوز فرصتی برای نفس کشیدن دارد؟

انگار جنگل در حال درخواست کمک است

جاده «پیرجد» در بخش مرکزی خرم‌آباد، هنوز هم زیباست؛ پیچ‌وخم‌هایش از میان کوه می‌گذرد و باد عصرگاهی، بوی خاک و گیاهان کوهستانی را در هوا پخش می‌کند.

اما چیزی در این مسیر تغییر کرده است؛ تغییری که دیگر نمی‌توان نادیده‌اش گرفت. میان تنه‌های تیره بلوط، شاخه‌های خشکیده‌ای دیده می‌شود که مثل دست‌هایی خسته به آسمان بلند شده‌اند؛ انگار جنگل در حال درخواست کمک است.

روزی این جاده زیر سقفی از بلوط‌های انبوه پنهان بود؛ درختانی که بخشی از حافظه تاریخی زاگرس بودند. حالا اما بسیاری از آن‌ها خاموش شده‌اند. نهال‌های جوان زرد شده‌اند و درختان کهنسال، آرام‌آرام نشانه‌های زوال را بروز می‌دهند.

خشکیدگی بلوط در لرستان دیگر یک اتفاق پراکنده یا یک بیماری محدود نیست؛ این بحران، به روایتی از فرسودگی یک زیست‌بوم تبدیل شده است. جنگل‌هایی که زمانی «ریه‌های زاگرس» خوانده می‌شدند، حالا نفس‌های کوتاه و بریده‌بریده‌ای دارند.

مرگ از نهال‌ها آغاز شد

اولین نشانه‌های بحران نه در درختان عظیم و سالخورده، بلکه در کوچک‌ترین و جوان‌ترین بخش جنگل دیده شد؛ نهال‌هایی که هنوز فرصت ریشه‌دواندن کامل پیدا نکرده بودند.

گزارش‌های تازه از خشکیدگی بلوط‌های جوان در حاشیه جاده پیرجد، کارشناسان منابع طبیعی و محققان جنگل را به منطقه کشاند.

آنچه آن‌ها در بازدید میدانی دیدند، فراتر از یک هشدار ساده بود.

مجید توکلی، عضو هیئت علمی بخش تحقیقات جنگل‌ها و مراتع مرکز تحقیقات لرستان، به مهر می‌گوید وقتی وارد منطقه شدند، تصور اولیه این بود که خشکیدگی محدود به نهال‌هاست، اما هرچه بررسی‌ها جلوتر رفت، تصویر نگران‌کننده‌تری آشکار شد؛ درختان کهنسال هم گرفتار شده بودند.

به گفته او، بحران از مرحله‌ای عبور کرده که بتوان آن را صرفاً آسیب به نسل جوان جنگل دانست. حالا نشانه‌های زوال در لایه‌های مختلف جنگل دیده می‌شود؛ از نهال تا درختان چند ده‌ساله.

دشمنانی که همیشه بوده‌اند

بررسی‌های اولیه، دو متهم اصلی را به مرکز توجه آورد؛ سوسک چوب‌خوار و بیماری‌های قارچی. اما ماجرا به همین سادگی نیست.

توکلی توضیح می‌دهد که سوسک‌های چوب‌خوار از خانواده «بوپرستیده» با نفوذ به بافت چوبی درخت، مسیر انتقال آب و مواد غذایی را مختل می‌کنند. هم‌زمان، قارچ‌هایی مانند «قارچ زغالی» و «سایتوسپورا» نیز به درخت حمله می‌کنند و روند زوال را سرعت می‌بخشند.

اما نکته مهم‌تر این است که این آفات، مهاجمانی تازه‌وارد نیستند. آن‌ها سال‌ها در جنگل حضور داشته‌اند، اما زمانی خطرناک می‌شوند که درخت ضعیف شده باشد.

در واقع، بلوط‌های زاگرس پیش از حمله سوسک و قارچ، در نبردی طولانی با خشکسالی، گرمایش زمین و کمبود رطوبت شکست خورده‌اند. آفات فقط آخرین ضربه را می‌زنند.

نمونه‌های جمع‌آوری‌شده اکنون در آزمایشگاه بررسی می‌شوند تا گونه دقیق آفت و قارچ شناسایی شود.

به گفته توکلی قرار است تله‌های مخصوصی نیز در منطقه نصب شود تا جمعیت حشرات بالغ پایش شود.

اما کارشناسان هشدار می‌دهند که مسئله فراتر از کنترل یک آفت است؛ جنگل وارد مرحله‌ای از ضعف اکولوژیک شده که هر تنش جدید می‌تواند بحران را تشدید کند.

چهار میلیون هکتار زوال

بحران بلوط فقط به لرستان محدود نیست. حسن وحید، معاون آبخیزداری سازمان منابع طبیعی کشور، پیش‌تر اعلام کرده بود که حدود چهار میلیون هکتار از جنگل‌های زاگرس درگیر پدیده زوال بلوط هستند.

این عدد، ابعاد واقعی بحران را آشکار می‌کند؛ دیگر با چند لکه خشکیدگی پراکنده روبه‌رو نیستیم، بلکه با یک فروپاشی تدریجی در مقیاس وسیع مواجه‌ایم.

کارشناسان می‌گویند آفات و بیماری‌ها همیشه بخشی از اکوسیستم جنگل بوده‌اند، اما تغییر اقلیم معادله را برهم زده است. افزایش دما، کاهش بارش مؤثر، افت رطوبت خاک و خشکسالی‌های پیاپی، توان دفاعی بلوط‌ها را تحلیل برده است.

درختی که زمانی می‌توانست در برابر حمله حشرات مقاومت کند، حالا انرژی کافی برای ادامه حیات ندارد. همین ضعف، راه را برای گسترش بیماری باز می‌کند.

چرا باران کافی نبود؟

شاید مهم‌ترین پرسش این باشد که چرا با وجود بارندگی‌های مناسب امسال، خشکیدگی همچنان ادامه دارد؟

در نگاه اول، بارش‌های گسترده باید به احیای جنگل کمک می‌کرد، اما مسئله اینجاست که بحران زاگرس، حاصل یک سال یا دو سال خشکسالی نیست؛ این جنگل‌ها سال‌ها تحت فشار بوده‌اند.

کامران فرمان‌پور، مدیرکل حفاظت محیط زیست لرستان، معتقد است وضعیت در برخی مناطق حفاظت‌شده بهتر شده و آفت شاخک‌دار که پیش‌تر خسارت زیادی وارد می‌کرد، تا حدی مهار شده است.

او به مهر می‌گوید افزایش رطوبت خاک و رشد پوشش گیاهی زیر اشکوب، شرایط را برای تکثیر برخی آفات دشوارتر کرده است.

اما حتی او نیز از پایان بحران سخن نمی‌گوید. پایش‌های مداوم همچنان ادامه دارد، زیرا اکوسیستم جنگل هنوز شکننده است.

واقعیت این است که یک فصل پربارش نمی‌تواند زخمی را درمان کند که طی دهه‌ها شکل گرفته است. سفره‌های آب زیرزمینی خالی شده‌اند، خاک توان نگهداری رطوبت خود را از دست داده و بسیاری از درختان وارد مرحله تنش مزمن شده‌اند.

باران شاید سرعت زوال را کم کرده باشد، اما هنوز نتوانسته جنگل را نجات دهد.

زخم پنهان زیر پای جنگل

خشکیدگی بلوط‌ها، فقط آن چیزی نیست که در شاخه‌ها و برگ‌ها دیده می‌شود. فاجعه اصلی زیر پای جنگل رخ می‌دهد؛ در خاک.

محسن تیزهوش، کارشناس ارشد محیط زیست لرستان، به مهر می‌گوید هر سال حدود ۲۰ تن خاک در هر هکتار از مراتع استان شسته می‌شود؛ رقمی که در برخی مناطق زاگرس تا هفت برابر میانگین بلندمدت افزایش یافته است.

وقتی پوشش جنگلی ضعیف می‌شود، خاک دیگر توان نگهداری آب را ندارد. باران به‌جای نفوذ در زمین، به روان‌آب و سیلاب تبدیل می‌شود و لایه‌های حاصلخیز خاک را با خود می‌برد.

این فرسایش خاموش، خطرناک‌تر از خشکیدگی ظاهری درختان است؛ زیرا خاک از دست‌رفته، به‌سادگی بازنمی‌گردد. شاید دهه‌ها زمان لازم باشد تا طبیعت بتواند تنها چند سانتی‌متر خاک تازه تولید کند.

به گفته تیزهوش، زاگرس وارد مرحله‌ای از «آشفتگی اقلیمی» شده؛ مرحله‌ای که در آن، نظم طبیعی اکوسیستم به هم ریخته است.

گردوغباری که از دل جنگل برخاست

بحران زاگرس یک چرخه معیوب ساخته است؛ هرچه جنگل ضعیف‌تر می‌شود، گردوغبار بیشتر تولید می‌شود و هرچه گردوغبار بیشتر می‌شود، درختان بیشتر آسیب می‌بینند.

ریزگردها منافذ برگ‌ها را می‌بندند و توان فتوسنتز را کاهش می‌دهند. هم‌زمان، مرگ درختان خاک را در معرض باد قرار می‌دهد و کانون‌های تازه گردوغبار شکل می‌گیرد.

تیزهوش این وضعیت را به ماری تشبیه می‌کند که خودش را می‌بلعد؛ چرخه‌ای خودتخریب‌گر که اگر متوقف نشود، می‌تواند بخش بزرگی از زاگرس را به سرزمینی فرسوده و کم‌جان تبدیل کند.

دام‌هایی که از جنگل پیشی گرفتند

اما بحران فقط محصول اقلیم نیست؛ انسان هم سهم بزرگی در این زوال دارد.

آمارها از وجود حدود ۴.۸ میلیون واحد دامی در مراتع لرستان خبر می‌دهد؛ رقمی چند برابر ظرفیت واقعی طبیعت منطقه.

هر دام، هنگام چرا، نه‌تنها پوشش گیاهی را مصرف می‌کند، بلکه نهال‌های جوان بلوط را نیز از بین می‌برد. جنگلی که نتواند نسل تازه‌ای از درختان را پرورش دهد، دیر یا زود پیر و فرسوده می‌شود.

در کنار آن، زغال‌گیری سنتی و بهره‌برداری غیراصولی از جنگل همچنان ادامه دارد. بسیاری از ساکنان محلی، به دلیل نبود معیشت جایگزین، همچنان وابسته به منابع جنگلی‌اند.

کارشناسان معتقدند بدون ایجاد درآمد جایگزین برای جوامع محلی، حفاظت از جنگل تنها در حد شعار باقی می‌ماند.

انتخابی که آینده زاگرس را تعیین می‌کند

لرستان امروز بر سر یک دوراهی ایستاده است؛ احیای جنگل یا ادامه زوال.

کارشناسان می‌گویند هنوز فرصت برای نجات زاگرس وجود دارد، اما این فرصت محدود است. مدیریت اصولی چرا، اجرای گسترده طرح‌های آبخیزداری، احیای خاک، کاشت گونه‌های مقاوم و مشارکت واقعی مردم محلی، مهم‌ترین اقداماتی است که می‌تواند روند تخریب را کند کند.

زاگرس فقط مجموعه‌ای از درختان نیست؛ این جنگل‌ها تنظیم‌کننده آب، خاک، هوا و زندگی میلیون‌ها انسان‌اند. مرگ بلوط‌ها، فقط خاموش‌شدن چند درخت نیست؛ فروپاشی تدریجی یک اقلیم است.

شاید نسل امروز هنوز سایه بلوط‌های زاگرس را به یاد داشته باشد، اما اگر روند کنونی ادامه پیدا کند، نسل‌های بعد ممکن است این درختان را فقط در عکس‌ها و کتاب‌ها ببینند؛ روایت درختانی که روزگاری به یک سرزمین نفس می‌بخشیدند و آرام‌آرام، در سکوت، از نفس افتادند.