اگر بدانید سطح حفاظتی یک «پارک ملی» در بالاترین درجه قرار دارد، با ورود به «پارک ملی بوجاق» در بالِ غربی «سپیدرود»، میگویید شاید من واژه حفاظت را چیز دیگری معنا کرده بودم. اینجا، جایی که باید قلمرو سکوت انسان و ردپای حیاتوحش باشد، با شیارهای تایر خودروهایی روبرو میشوید که پهنه حساس دشت را با پیستِ آفرود اشتباه گرفتهاند. اما آرام باشید؛ این تازه پرده اول از نمایش تخریب در یگانه پارک ملی خشکی – دریایی ایران است. کمی که پیش میروید و به کرانه سپیدرود نزدیک میشوید، شوک دوم در انتظارتان است.
گروههای صیادی را میبینید که شانهبهشانه، با تورهای بزرگ، در حال شخمزدنِ آبی هستند که صید در آن حکم جرم دارد؛ اما وقتی بدانید از اسفندماه تا اواخر اردیبهشت، این رودخانه زایشگاه آبزیان است، احتمالاً دیگر چشمهایتان گرد شود. در این زمان است که ماهیهایی مثل ماهی سفید و خاویاری از عمق دریا به سمت آبهای شیرینِ سپیدرود میآیند تا تخمریزی کنند. آنها برای بقای نسل آمدهاند، اما درست در گلوگاهِ رسیدن به مقصد، در تورهایی گرفتار میشوند که قانوناً نباید وجود داشته باشند. کافی است سر بچرخانید تا پارادوکسِ ماجرا کامل شود؛ پاسگاه محیطبانی درست روبروی صیادان قرار دارد. تماشای ماهیهای مولدی که در چندقدمیِ نگاهِ قانون، روی ماسهها بالبال میزنند، هر بینندهای را مستأصل میکند. محلیها، از سالها جدال و کشمکش میان محیطبانی و صیادان میگویند؛ اما حقیقتِ تلخِ امروز، بوی فقرِ ساختاری میدهد و انگار همه با هم نسبت به تخریب این زیستگاه کنار آمدهاند. در شرایطی که معیشتِ فرودستان بهگلنشسته، حتی این صیادی بیرویه هم دیگر گرهای از سفرهها باز نمیکند، اما در غیابِ هرگونه طرح حمایتی یا اشتغال جایگزین، صیاد ناچار است آخرین رمقِ رودخانه را هم بمکد.
تراژدی بوجاق ابعادی فراتر از صید ماهیهای سفیدرود دارد. وقتی دهانه سفیدرود با سدی از تورهای متراکم مسدود میشود، در واقع نبض حیاتی پیوند میان دریا و خشکی از کار میافتد. این تداخل تنها به معنای حذف فیزیکی آبزیان نیست، بلکه به معنای پارهکردن ریسمانهای نامرئی زنجیره غذایی است. در جایجای این پارک ملی، با منظرهای از تورهای رها شده روبرو میشوید. این تورها که در میان نیزارها، لای لجنهای بستر رودخانه و در پهنه ساحلی رها شده مثل دامهای همیشگی، سالها به صید پنهانی خود ادامه میدهند. از طرف دیگر پرندگان مهاجری نظیر حواصیلها، باکلانها و اِگرتها که فرسنگها راه را از دوردستها به امید امنیت این تالاب پیمودهاند، حالا با سفرهای غارتزده روبرو هستند. آنها نهتنها غذایی برای بازیابی قوای خود نمییابند، بلکه در بسیاری از مشاهدات، در میان همین تورهای رها شده گرفتار شده و در سکوتی غریب، بر اثر گرسنگی یا خفگی جان میدهند. حتی فک خزری، این پستاندار در حال انقراض، نیز بینصیب از این سفره خالی و تورهای مرگ نیست.
گره باز نشده معیشت
«رامین محمدیان»، کنشگر محیطزیست، در گفتوگو با «پیام ما» با نقد ساختار حفاظتی در پارک ملی بوجاق، چالش صید در این منطقه را دارای ریشهای تاریخی میداند: «این تقابل از چند دهه پیش وجود داشته، اما تفاوت در این است که در قدیم جمعیت انسانی کمتر و منابع طبیعی، غنی بود. موضوع صیادی نیز از سال ۱۳۸۱ و با تبدیل منطقه به پارک ملی شروع شده و با صید در پارک ملی و به طور ویژه در فصل تخمریزی، به یک بحران بدل شده است.»
او با تأکید بر فقدان معیشت جایگزین برای محلیها، تصریح میکند: «قشر صیاد در بوجاق همیشه به چشم قاچاقچی دیده شده است. این افراد نه بیمه دارند و نه حرفهشان به رسمیت شناخته میشود؛ درحالیکه بسیاری از آنها در این راه جان خود را از دست میدهند یا دچار آسیبهای جسمی دائمی میشوند، بدون اینکه حاکمیت یا دستگاههای متولی نظیر شیلات و سازمان محیطزیست فکری برای سفره آنها کرده باشند.»
امکان فروپاشی اکولوژیک
این کنشگر محیطزیست درباره وضعیت بحرانی رودخانه سفیدرود هشدار میدهد: «به دلیل کاهش سطح آب، ماهیان تنها میتوانند تا شعاع یک یا دو کیلومتری از دهانه دریا بالا بیایند و درست در همین گلوگاه، با انبوه صیادانی روبرو میشوند که تمام فضا را اشغال کردهاند.» محمدیان در ادامه پیشنهاد میدهد: «یک زمین ۱۰۰ هکتاری در شرق سفیدرود وجود دارد که سالهاست به شیلات واگذار شده، اما رها شده است. میتوان با واگذاری این زمین به صیادان محلی برای پرورش ماهی، هم معیشت آنها را تأمین کرد و هم فشار صید غیرمجاز را از روی رودخانه برداشت.»
محمدیان در پایان با اشاره به کاهش بیسابقه صید در سال جاری، این وضعیت را نشانه یک فروپاشی اکولوژیک میداند و میگوید: «امسال حتی شرکتهای وابسته به شیلات هم نتوانستند صید مناسبی برای تکثیر داشته باشند. کاهش آب، آلودگیهای شدید و دو دهه صید بیرویه، دست به دست هم دادهاند تا حیات در دریای کاسپین به سراشیبی بیفتد.»
تهاجم به فرصت بقا
«شهرام شرفی»، متخصص اکولوژی دریا در گفتوگو با «پیام ما» نیز به تشریح ویژگیهای منحصربهفرد این منطقه میپردازد و میگوید: «بوجاق منطقهای است که از نظر اکولوژیکی شرایط بسیار خاصی دارد؛ پیوند جنگل و دریا در این نقطه، یک محیط بکر و کمنظیر در حوزه دریای خزر ایجاد کرده که از نظر گردشگری اهمیت بالایی دارد.» او با اشاره به جایگاه قانونی این منطقه تصریح میکند: «بوجاق یک پارک ملی است و عملاً صید در آن ممنوع است. این ممنوعیت با این هدف وضع شده که گونههای حیاتوحش و رستنیها آسیب نبینند و جمعیتهای جانوری بتوانند به طور طبیعی احیا شده و افزایش یابند.»
شرفی ضمن بهرسمیتشناختنِ معیشت مبتنی بر صیادی در میان محلیها، تأکید میکند: «صیادی باید لزوماً با مجوز و خارج از محدوده پارک ملی انجام شود، اما آنچه ما هر ساله در بوجاق شاهد هستیم، صید بیرویه و غیرمجازی است که تمام قواعد علمی و قانونی را زیر پا میگذارد.» او درباره تبعات اکولوژیک این وضعیت هشدار میدهد: «وقتی صید از حد آستانه تحمل محیط فراتر میرود، زنجیره غذایی برهم میخورد. با حذف برخی گونهها، ارتباطات غذایی از بین میرود و تنوع زیستی با سقوطی سریع روبرو میشود؛ در واقع تعادل میان جمعیت شکار و شکارچی تغییر میکند که این یک اثر نامطلوب پایدار بر جمعیت ماهیان است.»
این متخصص اکولوژی دریا، تمرکز صیادان بر گونههای استراتژیک را تهاجم به فرصت بقا توصیف میکند و میگوید: «دو گروه ماهی سفید و ماهیهای خاویاری برای ما اهمیت حیاتی دارند. این ماهیان برای تخمگذاری باید وارد آبهای شیرین سفیدرود شوند، اما وقتی نظارتی نباشد، درست در همین گلوگاه مورد تهاجم قرار میگیرند و پیش از آنکه فرصتی برای بازسازی جمعیت خود داشته باشند، صید میشوند.»
شرفی با اشاره به منطقِ اقتصادی صیادان که منجر به حذف ماهیان مولد میشود، میافزاید: «صیادها به دنبال ماهیان بزرگتر و با قیمت بالاتر و کیفیت گوشت بهتر هستند، اما وقتی صید از حد بگذرد، ماهیانِ دارای توانایی تخمگذاری، حذف میشوند و جمعیت در سالهای بعد بهشدت کاهش مییابد. اینکه خودِ صیادان هم میگویند ماهی کم شده، نتیجه همین فشار مضاعفی است که هر ساله تکرار میشود.»
او در پایان با پیوندزدن رفتار ماهیان به فشارهای محیطی خاطرنشان میکند: «ماهی وقتی تحتفشار صید قرار بگیرد، ناچار به مهاجرت میشود. فشار صیادی در بوجاق در کنار شرایط اقلیمی و محیطی، باعث کاهش شدید جمعیت و فرار ماهیان از منطقه شده است؛ وضعیتی که بازنگری فوری در شیوههای حفاظتی این پارک ملی را ایجاب میکند.»
«برنامه محیطزیست برای تبدیل ممنوعیتهای کاغذی به بازدارندگی واقعی در سفیدرود چیست؟»، «آخرین ارزیابی اکولوژیک از میزان آسیبهای صید بیرویه بر جمعیت ماهیان منطقه چه میگوید؟»، «چه طرحی برای جایگزینی معیشتهای مخرب با الگوهای پایدار در حاشیه بوجاق وجود دارد؟». این سؤالاتی بود که به «روابطعمومی اداره کل محیطزیست گیلان» ارسال شد تا پاسخی برای دغدغههای کارشناسان دریافت شود؛ بهرغم وعدههای اولیه پاسخگویی، پیگیریهای چندروزه در نهایت با این پاسخ کوتاه مواجه شد: «انشاءالله در فرصتی دیگر». بیپاسخ ماندن این سؤالات از سوی نهاد متولی، آن هم در قبال منطقهای با بالاترین رده حفاظتی، ابهامات درباره چگونگی مدیریت این پارک ملی را بیشازپیش تقویت میکند.

آخرین دیدگاهها