«توقف کامل»؛ این دو کلمه شرح ۴۰ روز زندگی حرفهای «پوریا سپهوند»، حفاظتگری است که بیش از ۱۵ سال برای حفظ گونههای مختلف ایران تلاش کرده است. «ایمان ابراهیمی» حفاظتگر هم وضع بهتری ندارد. هر دو نفر دارند آرامآرام کارشان را شروع میکنند، زیر سایه آتشبسی که کسی نمیداند چقدر دوام دارد.
بیش از ۱۵ سال کنشگری میدانی و علمی در عرصه حفاظت از محیطزیست ایران، از پارک ملی گلستان در شمال تا هندورابی در جنوب در کنار همکاریهای بینالمللی در عرصههای تخصصی حفاظت، کارنامه پوریا سپهوند در حفاظت از تنوع زیستی ایران است. بااینحال نخستین انفجارهای تهران، زیست حرفهای او را به وضعیتی کشاند که او با دو کلمه توصیف میکند: «توقف کامل. تمام فعالیتهای اجرایی در بخشهای مختلف از مطالعات میدانی تا آموزش و راهنمایی دانشجویان، مشارکت مردمی و ارزیابی اثرات محیطزیستی، به واسطه جنگ عملاً متوقف شد».
در روزهای ابتدایی جنگ، دوستی روانشناس به او توصیه کرده بود که تمام توانش را صرف حفظ سلامت روح و جسم در شرایط جنگی کند. به گفته این دوست، در دوره جنگ وقت اندیشیدن به پیشبرد کارها و پروژهها و روند معمول زندگی نیست! «اما آیا میتوان شاهد مخاطرات عظیم برای محیطزیست بود و مضطرب نشد؟ آیا میتوان نگران جان دوستان و همکاران نبود؟ میتوان سلامت روح را حفظ کرد؟»
سپهوند که عمده بازه زمانی جنگ را در تهران سپری کرده، از خانهای میگوید که با هر انفجار میلرزید. او برای فرار از فشار روانی، تصمیم گرفت به فعالیتهای روزمره بازگردد: «میخواستم مقالاتم را تکمیل کنم، گزارشها را بنویسم و منابع علمی را مطالعه کنم؛ اما قطعی گسترده اینترنت و عدم دسترسی به شبکههای بینالمللی، مانع دیگری شد. قطع اینترنت و کندی شبکه داخلی، باعث شد کارها با سختی بسیار پیش برود. باید بسیار بیشتر از وقت معمول صرف میکردم و باز هم کارهایم الکن میماند. این خود فرسایش ذهنی برایم به دنبال داشت.»
به گفته او، جامعه ایران بهویژه در شهرهای درگیر جنگ، دچار «ترومای جمعی» شدند. جامعه محیطزیست نیز از این قاعده مستثنا نبود؛ بهویژه آنکه به واسطه ماهیت این حوزه، در زمان تنش، مغفول میماند. «ما در حالت عادی و صلح هم برای اقناع تصمیمگیران و سیاستگذاران برای جلب مشارکتشان مشکل داشتیم حالا دیگر جنگ هم شده و محیطزیست به رتبه آخر اهمیت خواهد رفت.»
سپهوند در این باره به گفته یکی از مدیران ارشد سازمان حفاظت محیطزیست اشاره میکند که روزی به او گفته بود برای رایزنی و دریافت منابع مالی به نهاد مربوطه کشوری رفته بودم و مدیر مربوطه گفت ما حالا باید به فکر تأمین نیاز ضروری مردم باشیم! باید ژنراتور برق بگیریم، منبع ذخیره آب تهیه و سوخت ذخیره کنیم! آیا انتظار دارید در این وضعیت بودجهای را به محیطزیست تخصیص دهیم. «قطعاً در این شرایط به محیطزیست بودجه تخصیص نمیدهند! شاید حق هم دارند. اصولاً آسیب وارده به محیطزیست فوری عیان نمیشود شاید سالها زمان لازم است که اثرات عدم تخصیص بودجه را جامعه بتواند درک کند.»
در ۴۰ روز جنگ حتی نمیشد از دیگران خواست که کاری انجام بدهند. سپهوند هم این وضعیت را تجربه کرده است. «در آن شرایط، درخواست از همکاران و دوستان برای همراهی در کوچکترین فعالیتها نیز دشوار بود. آنها یا جنگزده بودند، دسترسی به وسایل و اسناد نداشتند، یا حوصله و تاب روانی برای هیچ کاری نبود. برگشت به زندگی روزمره علیرغم تلاش بسیار دشوار شده بود.»
پژوهشهای سپهوند در نوار ساحلی جنوب ایران و جزایر، بهویژه اخیراً در هندورابی گسترده و طولانیمدت است، شناخت او از وضعیت جزایر باعث شد تا نگرانی زیادی درباره تأثیر جنگ بر آنها داشته باشد: «میدیدم و میشنیدم که برای محیطزیست کشورمان اتفاقات تلخی در حال رخدادن است. ذهنم مدام درگیر آلودگیهای حوزه محیطزیست دریایی بود. جایی که قبل از جنگ نیز به واسطه توسعه ناپایدار در بعضی مناطق دچار فروپاشی شده بود و بسیاری از مناطق در آستانه نابودی قرار داشت.»
به گفته این حفاظتگر بر اساس مطالعات متعدد، بسیاری از اکوسیستمهای خلیجفارس در لبه بقا قرار دارند. سالها فشار ناشی از انواعی از آلودگی و آسیبها و البته ترددهای زیاد، این منطقه را بهشدت شکننده کرده است. «کوچکترین تغییری، چه جنگ، چه نشت نفت و آلودگی، میتواند حیات زیستمندان آن را با مخاطره جدی روبرو کند. جنگی که برنده آن مشخص نیست، اما بازنده حتمی آن محیطزیست است.»
او همچنین از محیطبانانی میگوید که در شرایط جنگ، امکان پناهگرفتن در خانه را نداشتند: «محل کار برخی از آنان الزاماً جای امنی نبود. بخشی از دغدغه و نگرانی من به آنها برمیگشت. با آنها تماس میگرفتم و حالشان را میپرسیدم؛ اینکه چه کمکی از دستم برمیآید.»
سپهوند بهخوبی میدانست که با سابقه کاری و علمی که دارد میتواند مهاجرت کند. حتی در برههای به مهاجرت تحصیلی راغب شده بود. در اوج بمبارانهای تهران، به این مقوله فکر کرد که آیا رفتن گزینه بهتری نبود. «اگر بگویم فکر نکردم، واقعیت را نگفتهام. بااینحال، برآیند روند و اتفاقاتی که گمان میکنم در انتظار ماست، نظرم را عوض کرد. این یکی از باورهای زندگی من است که موفقیت زمانی معنا پیدا میکند که در مواجهه با چالشهای مختلف بتوانم به هدف برسم.»
به گفته او برای ما در راه حفاظت در ایران، فرش قرمز پهن نکردهاند. این مسیر بیشتر شبیه میدانی پر از مین و موانع مختلف است. «علاوه بر مشکلات پیش روی همه حفاظتگران در دنیا ما در ایران چالشهایی با جنس متفاوت را هم تجربه میکنیم. بهتبع زندگی حفاظتگران ایران با سایر نقاط جهان نیز تفاوت دارد. باید آن را شناخت و نسبت به آن آگاه بود. آگاهی است که تصمیم صحیح را ممکن میکند.»
این حفاظتگر محیطزیست به «جنگی دیرینه» که کمر طبیعت ایران را کمر خم کرده، اشاره میکند، «افتادن بمبها و موشکها بر تن این سرزمین، هر گوشهای را زخمی زده است. این زخمها حاصل سالها ممارست در تخریب به بهانههای مختلف بوده و حالا جنگ نیز به همه آنها اضافه شده است.»
او تصمیم خود برای عدم مهاجرت را «کاملاً شخصی» میداند «نمیتوانم به دیگران بگویم که حتماً همین رویه را در پیش بگیرند. هر کسی تاب تحمل، جهانبینی و اهداف متفاوتی دارد. آسایش را جور دیگری تعریف میکند. برای من، رضایت درونی و آسایش یعنی اثربخشی در تغییرات مثبت حتی در شرایطی دشوار مانند ایران.»
سپهوند میگوید که اگر کورهراهی هم پیدا شود که بتوانم در راستای رسیدن به اهدافم در آن گام بردارم به رفتن در این مسیر ادامه خواهم داد. «این منفعل نماندن است که نقشآفرینی و رضایت درونی ایجاد میکند. حسی که همه تلاشهای آدمی برای کسب آن است. طبیعت ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به حضور ما نیاز دارد؛ نه از سر تعارف که از روی مسئولیت. ما میدانیم چه ظرفیت عظیمی در این کشور نهفته است و با تلاشهای ما میتواند شکوفا شود. نباید دست روی دست بگذاریم و به دنبال یک فرصت کوچکیم تا آن کار بزرگ را شروع کنیم!»
با آتشبس در بامداد ۱۹ فروردین، تنش و اضطراب جامعه تا حدودی کاهش یافت. سپهوند نیز مانند بسیاری از حفاظتگران، بهکندی در حال بازگشت به روند عادی است: «آرامآرام کارهایم را جلو میبرم. برگزاری کارگاههای آموزشی مشورتی برای استانهای مختلف را از سر گرفتهام. پروژه زاگرس را در دستور کار قرار دادهام، ارزیابی اثرات محیط زیستی در جنوب ایران و جزیره هندورابی را پیش میبرم. باید برنامه عمل برای چند گونه شاخص حیاتوحش ایران تهیه کنم. پیشنویس چند مقاله را آماده کردهام که باید نهایی شوند.»
بااینحال، او بر یک مانع ساختاری تأکید میکند: «محدودیت در دسترسی به اینترنت بینالمللی». این موضوع مانع بزرگی برای پیشبرد فعالیتهای داخلی و بینالمللی این حفاظتگر است. «مجموعه کارهایی که در این بازه زمانی برای من بسیار مهم و تأثیرگذار هستند، با این محدودیت گرهخوردهاند.»
کوچ حفاظتگران
ایمان ابراهیمی حفاظتگر بهاندازه پوریا سپهوند خوشبین نیست. به گفته او ما هنوز درکی از آسیب وارد شده به محیطزیست نداریم. «تصور عمومی این است که آسیب مشخص شده، اما من فکر میکنم هنوز حجم این زیان مشخص نیست.»
به گفته این حفاظتگر در سالهای اخیر تمام یا بخش بزرگی از نوآورها، شیوهها و فعالیتهای سازمان حفاظت محیطزیست وابسته به بخش غیردولتی بود. «چهبسا وقتی که فلان فرد مصاحبه و نقدی را به سازمان مطرح میکرد، مدیران سازمان از آن راهکاری استخراج میکرد که به بهبود رویهها منجر میشد.»
این بدنه غیردولتی از نظر ابراهیمی سرمایه اجتماعی حفاظت در ایران بود که در دو ماه گذشته ازدسترفته است. «اهمیت کارکردن برای حفاظت از محیطزیست حتی بین حفاظتگران بهشدت پایین آمده است. بسیاری درگیر روزمره و بدیهیات زندگی شدهاند.»
به گفته این حفاظتگر آنچه حفاظت در ایران را سرپا نگه داشته نهادهای غیردولتی هستند که با سازمانهای دولتی کار میکنند، شرایط مالی و اجتماعی این قشر ازهمگسیخته شده. «نهادهای حفاظت محیطزیست در حالی فروپاشی هستند یا فروپاشیدهاند. تبعات این وضعیت هنوز مشخص نشده است.»
با تغییر اولویتهای زندگی برای تأمین نیازهای روزمره، بسیاری از حفاظتگران بهناچار شغلهایشان را عوض میکنند. آنهایی هم که تصمیم به ماندن در حوزه محیطزیست میگیرند تصمیمشان برای مهاجرت جدیتر میشود. «از نظر من مهاجرت در حوزه محیطزیست و حفاظت خبر بدی نیست. افراد با مهاجرت باز هم میتوانند به محیطزیست کشورشان با کارهای پژوهشی و… کمک کنند. مسئله طیف بزرگی هستند که نمیخواهند مهاجرت کنند؛ اما سبک زندگیشان را تغییر میدهند و از حوزه حفاظت خارج میشوند.» ابراهیمی برخلاف بسیاری از حفاظتگران دوشغله است، او درآمد اصلی زندگیاش را از حوزه دیگر کاریاش تأمین میکند که آنهم در دوره جنگ آسیبدیده، بااینحال نگرانی اصلی او بابت تأثیر این جنگ بر آینده حفاظت است. «این روزها درگیر این هستم که کار حفاظت را زنده نگه دارم. در هفته گذشته پروژه دشت ارژن را پیش بردیم. حتی برای مردم محلی عجیب بود که در این شرایط و اوضاع چطور روی یک گونه پرنده در این دشت کار میکنیم، اما تیم ۵ نفره ما در انجمن آوای بوم خود را موظف میدانست که این کار را انجام دهد.» ابراهیمی به خلاف سپهوند به مهاجرت بهعنوان یک گزینه فکر میکند، هر چند آن را به معنای خداحافظی با ایران و حوزه حفاظت در این سرزمین نمیداند. «اگر فرصتی برای مهاجرت پیش بیاید از آن استفاده میکنم. فکر میکنم در شرایطی که کشور پذیرای فعالیتهای محیط زیستی نیست باید از زمان استفاده کنم، یاد بگیرم، تجربه کنم و بتوانم برای ایران در بلندمدت کار کنم.»

آخرین دیدگاهها