جنگ چقدر زمیــــــــــن را گرم کرد؟

بهای اقلیمی جنگ علیه ایران برای اتمسفر زمین چقدر تمام شد؟ سنجش میزان انتشار کربن در چنین درگیری گسترده‌ای، فراتر از شمارش ساده تعداد موشک‌های شلیک‌شده یا تانکرهای منهدم‌شده است. اکنون این پرسش مطرح است که چگونه باید «کربنِ حاصل از نبرد» و «اختلال در چرخه‌های کلان انرژی» را مقایسه کرد؟

از یک سو، شعله‌های سرکش آتش در پالایشگاه‌ها و مصرف سرسام‌آور سوخت جت در جنگنده‌ها، حجم عظیمی از دی‌اکسیدکربن را روانه جو می‌کند؛ اما از سوی دیگر، توقف اجباری غول‌های اقیانوس‌پیما در تنگه هرمز و جابه‌جایی‌های جمعیتی، پارامترهایی هستند که محاسبات آلایندگی را با چالش روبرو می‌کنند. اما آیا سکونِ اجباریِ بخشی از صنعت، واقعاً به معنای کاهش انتشار است یا تنها جرقه‌ای برای بازگشت به سوخت‌های کثیف‌تری چون زغال‌سنگ در گوشه‌ای دیگر از جهان؟ در میانه این میدانِ دودآلود، شناختِ متغیرهایی که گاه به‌صورت متناقض باعث کاهش یا جهشِ ناگهانی آلایندگی می‌شود، تنها راه برای فهم عمقِ فاجعه‌ای است که شاید سال‌ها پس از خاموشیِ جنگ، اثرات خود را در گرمایش جهانی نشان دهد.

در دو هفته نخست جنگ علیه ایران، ۵.۶ میلیون تن گاز گلخانه‌ای وارد جو شد. رئیس مرکز روابط بین‌الملل سازمان محیط‌زیست، این آمار را با استناد به گزارش‌های بین‌المللی تأیید می‌کند. در همین رابطه رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست در نامه خود به دبیر اجرایی برنامه محیط‌زیست سازمان ملل متحد می‌نویسد: «کل حجم مواد نفتی دچار حریق در سه مجموعه از مخازن نفت تهران در شهران، شهرری و کوهک در مجموع بیش از ۳۶۰ هزار مترمکعب بوده است که در مجموع حجم معادل دی‌اکسیدکربن منتشر شده ناشی از این حریق نزدیک به ۱ میلیون تن برآورد می‌گردد. بررسی‌های کارشناسان نشان می‌دهد که در این تهاجم وحشیانه نزدیک به ۴ هزار تن ترکیبات آروماتیک یا ترکیبات آلی فرار که باعث تهدید جدی سلامت محیط‌زیست می‌گردد، انتشار پیدا کرده است. علاوه بر این حملات رژیم صهیونیستی به مخازن سوخت فردیس البرز نیز بالغ بر ۵۳ هزار تن دی‌اکسیدکربن وارد جو کرده و منجر به انتشار حدود ۲۲۰ تن ترکیبات آروماتیک شده است.»

بر اساس آمار برآورد دو هفته ابتدایی جنگ، دور از انتظار نیست که میزان انتشار کربن جنگ را تا پیش از آتش‌بس، یعنی در نزدیک به ۶ هفته، ۱۰ تا ۱۵ میلیون تن حساب کنیم. این حجم از آلایندگی فراتر از ردپای کربنی سالانه چندین کشور درحال‌توسعه است. به زبانی ساده‌تر، این مقدار کربن با تردد یک‌ساله ۳.۵ میلیون خودروی بنزینی برابری می‌کند؛ گویی تمام خودروهای یک کلان‌شهر، یک سال تمام و بدون توقف دود تولید کرده باشند. همین‌طور می‌توان مقایسه کرد که برای تولید این میزان دی‌اکسیدکربن، باید ۶.۵ میلیارد لیتر بنزین سوزاند. تفاوت در اینجاست که سوخت خودروها معمولاً صرف جابه‌جایی و تولید می‌شود، اما اینجا سوخت صرفاً برای ویرانی زیرساخت‌ها دود شده است.

رقم ۵.۶ میلیون تن تنها یک روی سکه و صرفاً «هزینه اقلیمی تهاجم به خاک ایران» را نشان می‌دهد. اگر ابعاد پاسخ‌های دفاعی و زنجیره وسیع تبادلات نظامی ناشی از این درگیری را به محاسبات اضافه کنیم، باید میزان انتشار کربن این جنگ را بیش از این‌ها حساب کنیم.

یک جنگنده مدرن در هر ساعت پرواز رزمی، به طور متوسط بین ۵۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ لیتر سوخت جت مصرف می‌کند. در یک نبرد هوایی گسترده با حضور صدها فروند جنگنده و هواپیماهای سوخت‌رسان که از پایگاه‌های فرامنطقه‌ای هدایت می‌شوند، حجم دی‌اکسیدکربن تولید شده تنها در فاز «تردد و گشت‌زنی»، با انتشار سالانه کلان‌شهرهای صنعتی رقابت می‌کند. از سوی دیگر، بخش بزرگی از آلودگی، ناشی از انفجار انبارها، نشت سوخت زیرساخت‌ها و حریق‌های گسترده‌ای است که در پی حملات اولیه رخ‌داده است. وقتی زنجیره دفاعی و تقابل نظامی ناگزیر شکل می‌گیرد، «ضریب انتشار» در کل منطقه هم بالاتر از قبل می‌رود.

زغال‌سنگ تعهدات اقلیمی را بلعید

در نگاه نخست و از منظر محاسبات خطی، توقف تردد در تنگه هرمز شاید حتی یک تنفس اقلیمی به نظر برسد. پیش از بحران، این گلوگاه روزانه میزبان ۸۰ تا ۱۰۰ شناور غول‌پیکر بود که حدود ۲۱ میلیون بشکه نفت و فرآورده (معادل ۲۰٪ تقاضای جهانی) را جابه‌جا می‌کردند. حذف این ناوگان از چرخه حمل‌ونقل دریایی در یک بازه ۶ هفته‌ای، به طور مستقیم از انتشار حجم قابل‌توجهی از گازهای گلخانه‌ای ناشی از سوخت‌های سنگین دریایی جلوگیری کرد. اما این کاهش، تنها یک پارادوکس آماری است که با یک جهش کربنیِ مخرب دیگر در مقیاس جهانی روبرو است.

واقعیتِ لجستیکی نشان می‌دهد که انسداد هرمز، جهان را در کوتاه‌مدت نه به سمت کربن‌زدایی، بلکه به سمت «تله زغال‌سنگ» سوق می‌دهد. در وضعیت اضطراری ناشی از جنگ، امنیت ملی بر تعهدات محیط زیستی پیشی می‌گیرد. کشورهایی که با اختلال در زنجیره تأمین نفت و گاز منطقه روبه‌رو شوند، برای جلوگیری از فروپاشی شبکه برق و حفظ بار پایه، بلافاصله به دردسترس‌ترین و ارزان‌ترین گزینه، یعنی نیروگاه‌های زغال‌سنگی بازمی‌گردند.

زغال‌سنگ به دلیل ماهیتِ ذخیره‌سازی آسان و بی‌نیازی به زیرساخت‌های پیچیده انتقال، اولین پناهگاه در دوران قحطی انرژی است. ازآنجایی‌که ضریب انتشار کربن زغال‌سنگ برای تولید هر واحد انرژی، به‌مراتب بالاتر از نفت و گاز است، این عقب‌گردِ اجباری عملاً هرگونه صرفه‌جویی ناشی از توقف تردد کشتی‌ها را خنثی کرده است. در واقع، معماری امنیتی جدیدی که بر پایه تنش در این شریان بنا شده، جهان را مجبور کرده است تا برای جبران کمبود سوخت، به آلاینده‌ترین میراثِ قرن نوزدهم پناه ببرد؛ فرایندی که تراز نهاییِ آلایندگی سیاره را سنگین‌تر خواهد کرد.

کارشناسان انرژی این وضعیت را با بحران دهه ۷۰ میلادی مقایسه می‌کنند؛ زمانی که شوک نفتی باعث شد دولت‌ها برای حفظ ثبات اقتصادی، توسعه منابع داخلی زغال‌سنگ را در اولویت قرار دهند. اکنون نیز دقیقاً همان الگو تکرار شده است؛ هر جا که جریان گاز و نفت (به دلیل انسداد شریان‌های حیاتی مثل هرمز) قطع یا گران شده، زغال‌سنگ به‌عنوان سرباز ذخیره و آلاینده‌ترین گزینه، دوباره به خط مقدم تولید انرژی بازگشته است.

ترازوی مصرف جهانی به هم ریخت

«مجید شفیع‌پور»، رئیس مؤسسه ملی تغییر اقلیم و محیط‌زیست دانشگاه تهران در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره اثرات کربن در پی آغاز جنگ علیه ایران می‌گوید: «در مورد جنگ موسوم به رمضان نکات بسیار زیادی از منظر انتشار کربن قابل‌تعمق و تحلیل است. شاید ساده‌ترین نکته‌ای که بشود به آن اشاره کرد، وضعیت عبورومرور کشتی‌ها و تانکرهای نفتی است؛ به طور معمول سالانه حدود ۴۰ هزار فروند کشتی از این مسیر تردد می‌کنند که بخش عمده‌ای از محموله آن‌ها را نفت خام، فرآورده‌های نفتی و گاز طبیعی مایع (LNG) تشکیل می‌دهد. تخمین‌ها نشان داده است که دست‌کم ۲۰ درصد از منابع انرژی جهانی از مسیر تنگه هرمز عبور می‌کند. اختلال در تردد این دسته از تانکرها و حامل‌های انرژی، خود باعث به‌وجودآمدن نوعی اختلال در کانون‌های مصرف انرژی شده است؛ به‌گونه‌ای که پاره‌ای از کشورها که ذخایر راهبردی انرژی کمتری داشتند، به جیره‌بندی روی آورده و یا از افزایش شدید قیمت‌ها به‌عنوان ابزاری برای کاهش مصرف استفاده کرده‌اند.»

او ادامه می‌دهد: «اکنون با سپری‌شدن ۶ هفته از شعله‌ورشدن نبرد رمضان، شواهد حاکی از آن است که کشورهای صنعتی به‌رغم تلاطم در قیمت فرآورده‌هایی همچون بنزین و گازوئیل، توانسته‌اند ثبات ذخایر راهبردی خود را حفظ کنند. به همین سبب، هنوز فشار ناشی از کمبود فیزیکی یا ضرورتِ صرفه‌جویی اجباری به مصرف‌کنندگان نهایی در بخش حمل‌ونقل تحمیل نشده است. البته دیریازود، در صورت تداوم افزایش قیمت‌ها و کمبود تأمین، کشورهای توسعه‌یافته صنعتی در اروپا، آمریکای شمالی و حتی خاور دور نیز با این مشکلات که عمدتاً ناشی از اختلال در تأمین سوخت است، مواجه خواهند شد.»

در بخش صنعتی و خانگی اما تصویر متفاوت است: «بخش بسیار زیادی از گاز طبیعی مصرفی در اروپای مرکزی و جنوبی و همچنین خاور دور، به‌صورت گاز مایع (LNG) تأمین می‌شد. عدم تأمین به‌موقع و محدودیت در ظرفیت ذخیره‌سازی این محموله‌ها، اختلالات جدی ایجاد کرده که آن دسته از صنایع و کاربردهای خانگی را به سمت سوخت‌های ناپاک‌تر (از منظر انتشار کربن) هدایت کرده و طبیعتاً به ازدیاد انتشار کربن منتهی شده است.»

شفیع‌پور تصریح می‌کند: «جدای از بحث تخریب‌هایی که کشورهای متخاصم به ایران وارد کردند و زیرساخت‌های ذخیره محصولات مایع مثل بنزین، گاز و نفت کوره ایران را مورد حمله قرار دادند، شاهد آتش‌سوزی‌های گسترده‌ای بودیم.
این آتش‌سوزی‌ها و تخلیه خام گازهای فلر در پتروشیمی‌ها یا تأسیسات مرتبط که در اثر حملات وحشیانه نیروهای متخاصم به پیکره کشور رخ داد، در حالت عادی باعث ازدیاد انتشار کربن می‌شود. اما اتفاقی که در کشور ما افتاد و می‌توان درباره آن یک حدس علمی زد، این است که باتوجه‌به تغییر الگوی رفتاری، جابه‌جایی جمعیتی و قرارگیری در آستانه نوروز و ماه رمضان (که الگوهای زندگی متفاوتی نسبت به سایر ایام سال ایجاد می‌کند)، این افزایش‌های ناشی از حریق با کاهش‌های ناشی از توقف فعالیت‌ها تقریباً تراز شده است.»

او می‌افزاید: «لذا به طور خوش‌بینانه، از سوی ایران اثر ازدیادیِ خالصی در انتشار کربن صورت نگرفته است. در واقع باتوجه‌به هجمه سنگینی که صورت گرفت و ویرانی واحدهای مسکونی و آسیب جدی به شبکه‌های گاز طبیعی، می‌توان حدس زد که نسبت به شرایط قبل، آلایندگی‌ها بیشتر به شکل نشت «متان» و هیدروکربن‌های نسوخته بوده است تا دی‌اکسیدکربن. این موضوع در صورت عدم اعمال تدابیر فنی به‌موقع، علاوه بر خسارت اقتصادی، می‌توانست به تشدید تغییرات اقلیمی نیز بینجامد.»

شفیع‌پور توضیح می‌دهد که این وضعیت از دو بعد ملی و بین‌المللی، دو تصویر جداگانه دارد: «در بعد ملی، حتی می‌توانیم خوش‌بینانه بگوییم که شاهد ازدیاد انتشار کمتری بودیم، اما در بعد بین‌المللی، به‌خصوص در بخش خانگی و صنعتی که از گاز طبیعی یا سوخت‌های مایع برای صنایعی چون فولاد و سیمان استفاده می‌کردند، این اختلال در تأمین فرآورده‌های فسیلی باعث برهم‌خوردن تلاش‌های قبلی برای کاهش انتشار در کشورهای توسعه‌یافته شده است. حتماً باتوجه‌به دورنمای اقتصادی که برای ۶ ماه آینده نویدبخش نیست، می‌توانیم برای بهار و تابستان سال ۲۰۲۶ میلادی، انتظار افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای را در ابعاد جهانی داشته باشیم.»

او در پاسخ به این سؤال که پاسخ نظامی ایران چگونه در بررسی این موضوع ارزیابی می‌شود، گفت: «پاسخ نظامی ایران بر اساس انعکاس‌های رسانه‌ای، منتهی به عدم فعالیت مولد پالایشگاه‌ها و زیرساخت‌ها شده است که طبیعتاً اثرگذاری خود را در قالب «اختلال در تأمین منابع انرژی» نشان می‌دهد، نه به‌عنوان یک «منبع تولید و انتشار گازهای گلخانه‌ای.»

افزایش انتشار کربن در اثر بازسازی

رئیس مؤسسه ملی تغییر اقلیم و محیط‌زیست دانشگاه تهران با اشاره به این که با اختلال در برنامه‌های بهینه‌سازی مصرف انرژی و نوسازی صنایع ملی، اکنون چالش اصلی «کربن بازسازی» است، می‌گوید: «تخریب حدود ۴۰ هزار واحد مسکونی و ساختمان در اثر بمباران‌ها تنها در تهران، تقاضای عظیمی برای تولید فولاد و سیمان و دیگر مصالح ایجاد خواهد کرد. این میزان تخریب در کل کشور ۹۹ هزار و ۸۷۸ واحد گزارش شده است. این حجم از آلایندگی صرفاً برای بازگشت به شرایط پیش از جنگ است؛ درحالی‌که اگر این ویرانی‌ها رخ نمی‌داد، نیازی به این حجم عظیم از تولید سیمان، فولاد و بتن نداشتیم. این ازدیاد انتشار کربن پیش‌بینی‌نشده در مصرف مصالح، بدون تردید متناسب با حجم بازسازی‌ها، بر میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای تأثیرگذار خواهد بود که در نهایت در محاسبات ملیِ آلایندگی قلمداد می‌گردد.»

اتمسفر، زخم‌خورده‌ای که جریمه نمی‌گیرد

او در پاسخ به این سؤال که بر اساس کنوانسیون‌ها و پروتکل‌های جهانی آیا می‌توان کشور مهاجم را وادار به پرداخت خسارت محیط زیستی کرد، گفت: «بر اساس مفاد کنوانسیون‌ها، توافق‌نامه‌ها و پروتکل‌های محیط‌زیستی، روح حاکم بر این معاهدات عمدتاً مبتنی بر تشویق و ارائه تسهیلات در ازای اقدامات مثبت است، نه وضع جرایم و تنبیه در قبال این‌گونه تخریب‌ها. از نظر من، این دو کشور متخاصم به‌واسطه پدیدآوردن این وضعیت و تأثیر بر تغییرات اقلیمی، صرفاً به دلیل عضویت در کنوانسیون‌ها و توافق‌نامه‌ها، متحمل جریمه‌ای نخواهند شد. بااین‌حال، این موضوع تأثیری غیرمستقیم بر بازارهای کربن و گواهی‌های انتشار دارد که اکنون با افزایش قیمت مواجه شده‌اند. در صورت مشارکت بیشتر این کشورها در فعالیت‌های آلاینده، طبیعتاً هزینه‌های بیشتری به صنایع خودشان نیز تحمیل خواهد شد؛ بنابراین، آن‌ها خسارات را به‌صورت غیرمستقیم در ابعاد ملی خود پرداخت می‌کنند، اما اینکه بخواهند به‌عنوان تنبیه یا جریمه، از طریق سازوکارها و پروتکل‌های بین‌المللی مبلغی بپردازند، دور از انتظار است.»