فاطمه باباخانی در روزنامه پیام ما نوشت: «چه امیدی و به کدام تغییر وقتی حتی برای ارسال یک ایمیل هم به مشکل برمیخوری؟ امیدوار بودن نه کمکی به من میکند، نه به دیگران و نه باعث میشود حس کنم تأثیرگذار خواهم بود.» اینها گفتههای «الوند محمدعلیزادگان»، حفاظتگر دهه هشتادی، است. او این هفتهها مصممتر از سابق، به رفتن از ایران فکر میکند. در مقابل «شایان رومی» دیگر حفاظتگر دیگر دهه هشتادی ترجیح میدهد اندکی منتظر بماند و بعد تصمیم بگیرد. «سیدابراهیم طباطبایی»، دانشجوی کارشناسی محیطزیست، تصمیمش را برای ماندن در ایران گرفته، اما بدون امید یا دلخوشی به آینده.
دیماه ۱۴۰۳ یک سال قبل از اینکه هزاران ایرانی در خیابانها کشته شوند، سه حفاظتگر دهه هشتادی به دفتر «پیام ما» آمدند و درباره تصمیمشان برای ماندن در ایران گفتند. تیتر گزارش این بود؛ «ماندن مشروط در ایران». یک سال بعد سراغ همان سه نفر یعنی الوند محمدعلیزادگان، شایان رومی و آذین سعیدینسب رفتیم. آذین حاضر به گفتوگو نبود، برای داشتن دیدگاههای متنوعتر، سراغ چند حفاظتگر و دانشجوی دیگر رفتیم و از حالوهوای آنها در این روزها پرسیدیم. اینکه میخواهند در ایران بمانند یا نه؟ و چقدر اتفاقات این هفتهها در تصمیمشان اثرگذار بوده است.
محمدعلیزادگان، دانشجوی کارشناسی علوم و مهندسی محیطزیست، پس از انتشار آن مصاحبه در دیماه با چند نفر از اساتیدش صحبت کرد و همین گفتوگوها برای ماندن به او امید داد. «فکر کردم شاید کمی درباره اینکه میخواهم بروم زیادهروی کردهام و ماندن میتواند یک گزینه باشد؛ اما امروز سفت و سختتر از آن روز میگویم میخواهم اینکه الوند عزمش برای رفتن راسختر شده، به وضعیت حاکم برمیگردد. او در دیماه گذشته میگفت برای تجربه کردن و یاد گرفتن قصد مهاجرت از ایران را دارد. ایدئالش برای رفتن هم کاستاریکا بود؛ کشوری که با وسعت محدود، شش درصد از تنوعزیستی دنیا را در خود جای داده است. او این روزها با چالش در اختیار داشتن حداقل امکانات مواجه است؛ چالشی که امکان هر کاری را از او گرفت. بهاینترتیب، بهجای فکر کردن به اثرگذاری، بیشتر درگیر مسئله بقا است. زمانی که از بقا صحبت میکنیم، مسئله فقط زنده ماندن نیست بلکه به انجام کارهای حداقلی برمیگردد. «در ایران امکان کار کردن در هر لحظه ممکن است از دست برود. ما در حال انتشار یک کار پژوهشی بودیم و برای اصلاحات به ما پنج روز زمان داده بودند. اینترنت قطع شد و کار ما از چاپ بازماند.»
تأخیر یا ازدستدادن انتشار این کار پژوهشی در یک مجله بینالمللی از نظر الوند یک استثنا نیست، بلکه میتواند بارها و بارها اتفاق بیفتد. محدودیتها یک روز ایجاد میشوند و روز دیگر از بین میروند. در این وضعیت هیچکس نمیداند چه زمانی به چه چیزی دسترسی دارد. «امیدوار بودن به تغییر، نه کمکی به من میکند، نه به دیگران و نه به من حس تأثیرگذاری میدهد.»
الوند در بین دانشجویان دانشگاه جز یک نفر کسی را نمیشناسد که قصد مهاجرت نداشته باشد و بخواهد در ایران در حوزه حفاظت کار انجام دهد. «این تصمیم بین دوستانم بسیار پررنگتر شده است و نسبت به همین یک ماه پیش مطمئنتر هستند.»

آخرین دیدگاهها