
سارا افضلی ـ سرو ابرکوه، نماد پایداری ایران، نه با خشکسالی که با «حفاظتِ نادرست» در حال فرسایش است. از آتشسوزی و پر کردن تنه با مواد غیرتنفسی تا مهاربندهای فلزی و آبیاری نامناسب؛ این گزارش نشان میدهد چگونه خطاهای مدیریتی به قاتلان خاموش سرو ابرکوه بدل شدهاند. تصمیمهای نادرست ارگانهای مختلف تهدیدی برای جان این میراث کهنسال هستند. برای حفظ این درخت دیگر مجالی برای خطای مدیریتی باقی نمانده است
برای این که بدانیم چه خطراتی تا این لحظه سرو ابرکوه را تهدید کردهاند و از این پس چه خطراتی متوجه آن است، کل مطلب به دو بخش مداخلات پرخطر و غیرقابل بازگشت، و مداخلات تدریجی اما فرساینده تقسیم شده است.
مداخلات پرخطر و غیرقابل بازگشت
این اقدامات پرخطر بهخاطر ماهیتشان یا مستقیماً به بافت زنده سرو ابرکوه آسیب زدهاند، یا شرایطی ایجاد کردهاند که حتی با بهترین روشهای مرمتی، بازگشت کامل زیستی ناممکن شده.
رخداد آتشسوزی درون تنه و تخریب بافت مرکزی
در دههٔ ۱۳۳۰ خورشیدی ـ با اینکه تاریخ دقیق روشن نیست و آنچه داریم بیشتر روایتهای محلی است ـ و در زمانی که هیچ نهاد رسمی مسئولیت حفاظت از سرو را بر عهده نداشت، بخشی از تنهٔ سرو ابرکوه دچار آتشسوزی شد. منشأ آتش هم هرگز مشخص نشد.
اهالی محل، که خانههایشان در چندقدمی سرو بود، پیش از همه شعلهها را دیدند و با همان امکانات سادهٔ آن سالها خود را به درخت رساندند و آتش را خاموش کردند. در نبود آتشنشانی، تجهیزات یا نیروی متخصص، مهار چنین آتشی تقریباً ناممکن به نظر میرسید؛ اما همین حضور فوری مردم، جان درخت را نجات داد.
پس از مهار آتش، فضای داخلی تنه که سوخته و پوک شده بود توسط مردم با کاهگل اندود شد؛ راهحلی سنتی که از نگاه امروز علمی محسوب نمیشود، اما در آن شرایط نقش فوری و حیاتی داشت؛ جلوی نفوذ رطوبت را میگرفت و نمیگذاشت تنه از هم باز شود. همین لایهٔ کاهگل سالها درخت را سرپا نگه داشت، تا زمانی که زیر باران و فرسایش شسته و حفرهٔ درونی دوباره آشکار شد.
در دورهای که ابزار علمی، تجربهٔ جهانی و نهادهای متعدد وجود دارد، سرو ابرکوه همچنان با مدیریتی پروژهای و کوتاهمدت مواجه است؛ مدیریتی که افق آن به چند سال محدود میشود، نه به چند نسل آینده.
بعد از این حادثه که بخشهایی از چوب درونی درخت سوخت، روند توخالیشدن، ضعف سازهای تنه و تغییر برگشتناپذیر ساختار مکانیکی درخت آغاز شد تا نقطهٔ شروع زنجیرهٔ مداخلات غیرتخصصی بعدی شود.
با ذکر این واقعیت که در آن سالها تا دهه شصت هیچ نظام رسمی مراقبت از سرو وجود نداشت. اینکه موجودی چند هزارساله تنها با دخالت چند نفر از مردم محل از مرگ نجات یافت، نشانهای روشن از ضعف تاریخی مدیریت محیط زیست در ایران است. و همین بخش از تاریخ، امروز معنای مهمتری پیدا میکند: نقطهٔ مقایسهای با سالهای اخیر ـ سالهایی که باوجود حضور نهادهای رسمی و امکانات بیشتر، سرو ابرکوه همچنان در معرض تهدید مانده است.
آخرین دیدگاهها